بلاتکلیفی
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 20:03
گاهی آدم می ماند بین بودن یا نبودن ؛به رفتن که فکر می کنیاتفاقی می افتد که منصرف می شوی،می خواهی بمانیرفتاری می بینی که انگار باید بروی..!و این بلاتکلیفیخودش کلی جهنم است … |+| نوشته شده در دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۶ساعت 16:58 توسط مانی |
انصاف
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 20:03
این بار هم کهتاول پاهایم خشک شوددوباره عاشقت میشومدوباره راه میافتمدوبارهگم میشوم.مدت هاستنه به آمدن کسی دل خوشمو نهاز رفتن کسی دلگیربی کسی هم عالمی دارد.مـانـی ^.^
مهربانی
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 20:03
این بار هم کهتاول پاهایم خشک شوددوباره عاشقت میشومدوباره راه میافتمدوبارهگم میشوم.مدت هاستنه به آمدن کسی دل خوشمو نهاز رفتن کسی دلگیربی کسی هم عالمی دارد.مـانـی ^.^
زندان
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 12:25
زندان ذهنخطرناک ترین زندان برای انسان است..اگر ذهن منجمد باشد،قلب تا ابد زندانی فکر خرافی است..! |+| نوشته شده در یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۶ساعت 18:31 توسط مانی |
پول
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 12:25
این بار هم کهتاول پاهایم خشک شوددوباره عاشقت میشومدوباره راه میافتمدوبارهگم میشوم.مدت هاستنه به آمدن کسی دل خوشمو نهاز رفتن کسی دلگیربی کسی هم عالمی دارد.مـانـی ^.^
بیداری
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 21:03
به دوستي گفتم:چرا ديگر خروستان نميخواند؟! گفت: همسايهها شاكي بودندكه صبحها ما را از خواب خوش بيدار ميكند،ما هم سرش را بريديم.آنجا بود كه فهميدم،هر كس مردم را بيدار كند، سرش را خواهند بريد.در دنیایی كه همه از مرغ تعريف ميكنند،نامي از خروس نيست،زيرا همه به فكر سير شدن هستند،نه به فكر بيدار شدن! |+| نو...
ظلم
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 21:03
این بار هم کهتاول پاهایم خشک شوددوباره عاشقت میشومدوباره راه میافتمدوبارهگم میشوم.مدت هاستنه به آمدن کسی دل خوشمو نهاز رفتن کسی دلگیربی کسی هم عالمی دارد.مـانـی ^.^
بت
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 21:03
این بار هم کهتاول پاهایم خشک شوددوباره عاشقت میشومدوباره راه میافتمدوبارهگم میشوم.مدت هاستنه به آمدن کسی دل خوشمو نهاز رفتن کسی دلگیربی کسی هم عالمی دارد.مـانـی ^.^
فراموش
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 21:03
Never forget who wasThere for you when no-oneElse was ... هیچوقت فراموش نکنکی باهات موند،وقتی هیچکس پیشت نبود .... . |+| نوشته شده در یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۶ساعت 14:9 توسط مانی |
حق
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 21:03
این بار هم کهتاول پاهایم خشک شوددوباره عاشقت میشومدوباره راه میافتمدوبارهگم میشوم.مدت هاستنه به آمدن کسی دل خوشمو نهاز رفتن کسی دلگیربی کسی هم عالمی دارد.مـانـی ^.^
دنیا
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 21:03
دنیا مال بچه خوشگلاو پولدارا است،بقیه به دنیا میان تا استادیوم خالی نباشه.از: بهروز وثوقی |+| نوشته شده در یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۶ساعت 18:5 توسط مانی |
دوست داشتنی
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 21:03
ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ٬ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪﺷﺒﯿﻪ ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﺸﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ. |+| نوشته شده در یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۶ساعت 18:6 توسط مانی |
سادگی
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 13:23
این بار هم کهتاول پاهایم خشک شوددوباره عاشقت میشومدوباره راه میافتمدوبارهگم میشوم.مدت هاستنه به آمدن کسی دل خوشمو نهاز رفتن کسی دلگیربی کسی هم عالمی دارد.مـانـی ^.^
انتخاب
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 13:23
هر روز صبح دو تا انتخاب داری:یا به خواب و دیدن رویا ادامه بدی،یا اینکه؛از خواب بیدار بشی و دنبال رویاهات بری .... . |+| نوشته شده در شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۶ساعت 17:50 توسط مانی |
هیچ وقت
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 13:23
ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ !ﺑﻪﺧﺎﻃﺮ ﺣﺮﻑ ﻣﺮﺩﻡﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻭ ﺧﺮﺍﺏ ﻧﮑﻦﺩﻫﻦ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﺯﻩﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺑﺎﺷﯽ ﻣﯿﮕﻦ ﺩﺯﺩﻩﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎﺷﯽ ﻣﯿﮕﻦ ﺑﺪ ﺑﺨﺘﻪﺯﯾﺎﺩ ﮔﺮﺩﺵ ﺑﺮﯼ ﻣﯿﮕﻦ ﻭﻟﻪﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪﺑﺎﺷﯽ ﻣﯿﮕﻦ اﻓﺴﺮﺩﺱشوخ باشی میشی سبکسنگین باشی میشی مغرورﺧﻮﺷﮕﻞ ﺑﺎﺷﯽ ﻣﯿﮕﻦ مورد دارهﻣﺮﺍﻣﺖ ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﻣﯿﮕﻦ داره دون میپاشهﭘﺲ ﺑﺬﺍﺭ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻥ ﺑﮕﻦ ،ﺧﺪﺍﯼ ﺗﻮﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻮ
توهین
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 13:23
این بار هم کهتاول پاهایم خشک شوددوباره عاشقت میشومدوباره راه میافتمدوبارهگم میشوم.مدت هاستنه به آمدن کسی دل خوشمو نهاز رفتن کسی دلگیربی کسی هم عالمی دارد.مـانـی ^.^
باخت
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 13:23
این بار هم کهتاول پاهایم خشک شوددوباره عاشقت میشومدوباره راه میافتمدوبارهگم میشوم.مدت هاستنه به آمدن کسی دل خوشمو نهاز رفتن کسی دلگیربی کسی هم عالمی دارد.مـانـی ^.^
زمان
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 13:23
گذشتِ زمان؛کسی رو عوض نمیکنه،فقط بهت یاد میدهکه آدم هاهمیشه اونیکه تو فکر میکنینیستن |+| نوشته شده در شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:32 توسط مانی |
سرد
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 13:23
کودک که بودمگمان میکردمسردتر از بستنی چیزی وجود ندارد؛حال که فکر میکنممیبینم سرد تر از بستنیقلب آدمهاییستکه تا میفهمند دوستشان داریمما را ترک میکنند...! |+| نوشته شده در یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۶ساعت 9:18 توسط مانی |
گل
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 13:23
پیرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود.دختری جوان، روبروی او، چشم از گل ها بر نمی داشت.وقتی به ایستگاه رسیدند،پیرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت:می دانم از این گل ها خوشت آمده است.به زنم می گویم كه دادم شان به توگمانم او هم خوشحال می شوددختر جوان دسته گل را پذیر